داستان کوتاه: خواستگاری

داستان کوتاه: خواستگاری

پسری با اخلاق ونیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت. پدر دختر رو به پسر کرد و گفت:تو فقیری و دخترم طاقت رنج وسختی را ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم.

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد ودر مورد اخلاق پسر گفت: انشاءالله خدا او را هدایت میکند.

دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهدفرق دارد؟؟؟

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد